زندگینامه

بیوگرافی لوییز هی

لوییز هی کیست ؟

شاید شما هم کتاب شفای زندگی را خوانده باشید. قلم بی نظیر نویسنده که شما را به دنیایی از اتفاقات خوب خواهد برد غیر قابل انکار است و این یکی از معجزات لوییز هی ( Louise Hay ) است. این نویسنده مشهور در 8 اکتبر سال 1926 در لس آنجلس آمریکا به دنیا آمده است و یکی از تاثیرگذارترین نویسنده هاییست که به دوران خود زیسته اند. وی کتاب شفای زندگی را در سال 1984 نوشت و در 30 آگوست سال 2017 در حالی که 90 سال سن داشت درگذشت.

لوییز هی کودکی آشفته بود!

لوییز هی کودکی خوبی نداشت. او دختربچه ای 18 ماهه بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند. شاید لوییز توانست به عنوان یک کودک با این بخش از زندگی خود به خوبی کنار بیاید اما در نهایت بخش دردناک ماجرا آنجا آغاز شد که مادرش به عنوان یک خدمتکار شبانه روزی مشغول به کار شد و لوییز ناگزیر ساعاتی را در پانسیون می گذارند. او کودکی گریان بود که حتی پرستاران نیز ار پس گریه های او بر نمی آمدند. در نهایت مادرش مجبور شد که او را از پانسیون خارج کند و اینجا بود که مادرش هم برای او نقش پدر را داشت و هم مادر. مادرش در نهایت ازدواج کرد اما ناپدری او نیز مردی نامهربان بود که بر مشکلات او افزود.

در سال 1930، خواهر لوییز هی به دنیا آمد و این در حالی بود که وضعیت خانواده رو به فقر بیشتر می رفت. او در این بهبهه تنها 5 سال داشت که یکی از بدترین اتفاقات زندگیش رخ داد. لوییز هی در سن 5 سالگی توسط پیرمرد همسایه خود مورد تجاوز قرار گرفت و با اینکه آن مرد به 15 سال زندان محکوم شد اما باز هم صدمات روحی وارد شده به لوییز غیرقابل انکار بود.

در این سال ها، شاید لوییز هی به عنوان یک کودک تصویری حقارت آمیز از خود در ذهن داشت که البته به این نتیجه می انجامید که او در نهایت موفق به انجام هیچ کاری نخواهد شد. این الگو در دنیای بیرون او هویدا بود. او حتی در سال هایی که به مدرسه می رفت نیز لباس هایی فقیرانه داشت. به گفته خود او در سال هایی که در مدرسه حضور داشت، تصور می کرد که دختری بی لیاقت است و حتی شاهد این امر را نیز نرسیدن کیک به خود در روز جشن می دانست.

نوجوانی دردناک لوییز هی

لوییز هی به عنوان یک نوجوان 15 ساله دیگر نمی توانست در مقابل سواستفاده های جنسی که از او می شد تاب بیاورد و در نهایت از مدرسه فرار کرد و به عنوان یک پیشخدمت در یک رستوران مشغول به کار شد. با اینکه کار او سخت تر از زمانی بود که در خانه بود اما باز هم با توجه به اینکه امنیت بیشتری داشت این کار را انتخاب کرد.

لوییز هی سخت تشنه محبت و مهربانی بود. مانند هر نوجوان دیگری که دوران کودکی سختی را گذرانده است نمی توانست این نیاز را در خود سرکوب کند و به همین دلیل، در مقابل کوچکترین مهربانی تن خود را در اختیار سواستفاده گران قرار می داد. روز بعد از تولد 16 سالگی اش، دختری را به دنیا آورد که توانایی نگه داری از او را نداشت. در نهایت هم بچه را به خانواده ای داد که در آرزوی کودکی بودند. او در نهایت پس از اینکه نوزاد را به دنیا آورد و به خانواده جدیدش سپرد، نزد مادر خود برگشت و او را با خود به همراه برد. البته خواهر کوچک 10 ساله اش نزد پدر ماند چرا که عزیز پدرش بود. او به علت اینکه احساس بی ارزش بودن را در خود نهادینه کرده بود، هیچگاه در سال های آتی زندگی خود نتوانست به موفقیت در روابط خود دست پیدا کند. این احساس به دلیل خشونتی بود که او در کودکی تجربه کرده بود و همین هم باعث شده بود که با مردانی وارد رابطه شود که اغلب به او توهین می کردند و او را مورد آزار و اذیت قرار می دادند. او در نهایت اما توانست با تمرین های بسیار و اندیشه های مثبت به خود کمک شگرفی در این زمینه داشته باشد و نه تنها مردان بد از زندگی او حذف شدند، بلکه توانست به درجه بالایی در روابط خود برسد.

بیوگرافی ناپلئون هیل - ناپلئون هیل کیست ؟

لوییز هی و نخستین ازدواجش

زمانی که لوییز هی کار خود را با مشاغل سطح پایین در شیکاگو آغاز کرد پس از چندین سال کار به نیویورک رفت و توانست در آنجا مدل شود. او همچنان هم خود را مدلی زیبا نمیدانست و اینجا بود که به مشکل اصلی پی برد. او سالهایی که به عنوان مدل در این کشور مشغول به کار بود با مردی آشنا شد که انگلیسی تبار بود و مرد بسیار محترمی بود. لوییز هی و این مرد با هم ازدواج کردند. او تصور می کرد که بهترین همسر دنیا را دارد چرا که در عین اینکه به سفرهای متعدد می رفت از زمان خود در کنار او لذت می برد. لوییز هی کم کم تصور می کرد که تمامی اتفاقات خوب ماندگار خواهند بود اما پس از 14 سال زندگی زناشویی، در نهایت شوهرش به او گفت که قصد دارد با زن دیگری ازدواج کند. با اینکه این شکست برای لوییز هی سخت و دشوار بود اما در نهایت فهمید که با گذشت زمان میتواند خود را به زندگی بازگرداند.

لوییز هی زندگی خود را متحول کرد!

شاید تصور کنید که لوییز هی هم مانند عده بسیاری که در مقابل مشکلات سر خم می کنند در نهایت نتوانست با این مسائل رو به رو شود و شکست خورد اما اینطور نیست. شاید بتوان اینطور گفت که لوییز هی خود را انجام داد و تحولی در زندگی خود ایجاد کرد که تماما مسئول آن بود. او به صورت تصادفی با یکی از جلسه های علوم دینی در نیویورک آشنا شد. با اینکه پیام آن ها برای او چندان جالب توجه نبود اما باز هم علاقه اش به این بخش از علاقه اش به مد و زیبایی بیشتر بود.

او در نهایت بیشتر وقت خود را به مطالعه سپری می کرد و در نهایت توانست مقام درمانگر مجاز کلیسا را دریافت کند و به عنوان یک مشاور در کلیسا مشغول به کار شد. این بخش اما برای او آغازی کوچک بود چرا که همچنان هم زندگی او به صورت کاملا معمولی سپری می شد. در نهایت اما تصمیم گرفت که مراقبه های ماورایی را شروع کند و برای خود کار ویژه ای دست و پا کند. او در این بخش ابدا سیگار نمی کشید، مشروب نمی خورد و با اینکه مسن ترین دانشجو به شمار می آید اما همچنان هم به لحظه لحظه خود عشق می ورزید.

بیوگرافی دارن هاردی - Darren Hardy

او روزی چهار بار مراقبه های مختلف انجام می دهد. او با اینکه ابعاد مختلفی از بیماری های روحی که منجر به بیماری جسم می شدند را مورد بررسی قرار داده بود اما در نهایت با تشخیص پزشکان به این نتیجه رسید که سرطان دارد. او با توجه به اینکه خاطره بسیار تلخی را از تجاوز به خود در سن 5 سالگی ایجاد کرده بود، هم اکنون برای او هیچ تعجبی نداشت که سرطانی را در ناحیه تناسلی خود آفریده بود. او با این حال در ابتدا دچار سردرگمی های بسیار شد اما هر چقدر که بیشتر زمان می گذشت علاقه اش به اینکه اتفاقات را رها کند و به یک آرامش درونی دست یابد بیشتر می شد. سرطان برای او یک بیماری درمان ناپذیر نبود. او خود این بیماری را آفریده بود و میخواست که خودش هم آن را از بین ببرد. اگر میخواست تن خود را به جراحان بسپارد مطمئن بود که هرگز قادر نخواهد بود از اتاق عمل سالم بازگردد. اینجا بود که فهمید سرطانی زاده یک الگوی ذهنی است که باید آن را پاک کند. او در گذشته محبت چندانی ندیده بود اما تصمیم گرفت که خود را با دوست داشتن شفا دهد. او با تمرین های ذهنی و همچنین تغییر رژیم غذایی خود در نهایت توانست این بیماری را به صورت کامل از بدن خود پاک کند. لوییز هی باور دارد که هرآنچه که باید را می داند، در جهان او همه چیز نیکوست و هرچه را که بخواهد به سراغش خواهد آمد. دانش تازه ای در زمینه های مختلف وجود ندارد و هرآنچه که باید را می داند که همین هم موجب شادمانی و شادکامی او خواهد شد.

لوییز هی و شفای زندگی

یکی از بهترین کتاب هایی که در زمینه روانشناسی تالیف شده است کتاب شفای زندگی ( You Can Heal Your Life ) اثر لوییز هی است. او در این کتاب به شما می گوید که زندگی سراسر روابط خواهد بود. شما با همه چیز رابطه دارید حتی با این مطلبی که الان در حال خواندن آن هستید. آنچه که باید بدانید و در واقع رمز شادکامی شما خواهد بود این است که روابطی که با اشیا و تمامی وسایل و ابزار اطراف خود دارید، بازتاب رابطه ای است که با خودتان خواهید داشت.

طبق گفته لوییز هی، این روابط با اینکه تا حد بسیار زیادی تحت تاثیر باورهای گذشته شما هستند اما باز هم شما میتوانید آن ها را تغییر دهید که در نهایت واکنش مردم و زندگی را نسبت به خودتان خواهید دید.

خودتان را سرزنش نکنید !

لحظه ای تصور کنید که کار بدی انجام داده اید. در این حال چقدر خودتان را سرزنش خواهید کرد. بدون شک زمانی هم در گذشته کاری انجام داده اید که والدین شما از آن ناراحت شده اند و به سرزنش شما پرداخته اند. در این بخش اما نمیتوان والدین شما را مقصر دانست، آن ها در واقع قربانیان قربانیان هستند و نمی توان آنها را ازین بابت ملامت کرد.

بیوگرافی کوین ترودو

روابطی که ما داریم، بازتاب خود ما هستند.آنچه که شما به سوی خود خواهید کشاند در واقع نمایانگر ویژگی هایی هستند که در مورد روابط به آنها رسیده ایم. شما میتوانید این مورد را در روابط بین همسر، رئیس و همچنین کارمند و حتی روابط بین خودتان و عشقتان هم بررسی کنید و در نهایت خواهید دید که هر چه که به آن باور دارید برای شما اتفاق خواهد افتاد.

در این بخش اما لوییز هی تمرین های بسیاری را به شما خواهد داد. هم اکنون برای مثال به لحظه ای فکر کنید که یکی از مهم ترین اشخاص زندگیتان، شما را آزار می دهد. شما سه ویژگی از این فرد که مورد پسندتان نیست را در ذهن بیاورید و آن ها را آنگونه که دوست دارید تغییر دهید توصیف کنید. اگر به اعماق وجود خود نگاه کنید خواهید دید که شما هم رفتارهایی را خواهید داشت که شبیه به همین رفتارها هستند. چشمان خود را ببندید و این رفتارها را پیدا کنید. آنگاه از خودتان این سوال را بپرسید که آیا واقعا میخواهید این رفتارها را عوض کنید. هرگاه بتوانید این الگوها و عادتها و باورهای غلط را از ذهن خود بیرون کنید، خواهید دید که روابط شما به طرز معجزه آسایی شفا پیدا خواهند کرد. آنگاه یا این افراد عوض خواهند شد و یا به طور کل از زندگی شما بیرون خواهند رفت که در هر صورت برای شما خوشایند خواهد بود.

لوییز هی عشق را عجولانه نمی خواند!

شاید شما هم از جمله کسانی باشید که برای وجود چیزی اصرار می ورزید. حقیقت این است که این اصرار جز عطش و بدبختی برای شما چیزی نخواهد داشت. عشق هیچگاه از بیرون نخواهد آمد بلکه از درون ما شکوفا خواهد شد. شاید هنوز شما آنقدر پرورش نیافته اید که عشقی که میخواهید را به زندگی خود بیاورید. دقت داشته باشید که هرگز بخاطر بی کسی، یک فرد را به زندگی خود وارد نکنید. باید بدانید که چگونه عشقی را می خواهید به سمت خود بکشانید، این عشق برای شما چه ویژگی هایی خواهد داشت؟

فهرستی از آن تهیه کنید، ببینید که چه چیزی است که شما را ازین عشق دو نگه میدارد، این مشکلات را ابتدا در خودتان حل کنید و سپس خواهید دید که به خودی خود همه چیز در اطراف شما تغییر خواهد کرد.

در نهایت، لوییز هی در این کتاب بی نظیر خود به شما می گوید که چگونه میتوانید برای زندگی خود معجزه کنید. شما میتوانید با تغییر افکار و پرورش آنها، به راحتی هرآنچه که میخواهید را به زندگی خود جذب کنید و حتی عشقی که سال ها در انتظار آن بوده اید را نیز در کنار خود داشته باشید.

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.

همچنین بررسی کنید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن